معجزات جنگ
راوی غلامحسین نظر نژاد : هفتمین روز شهادت آقا محمد حسن را در منزل خودمان گرفتیم جمعیت به حدی زیادی آمد که می تر سیدم و صددر صد می دانستم غذا کم می آید . به پدرم گفتم : رستورانی باز نیست که بروید غذا بگیرید . گفت : این وقت اگر جایی هم باز باشد غذا ندارد و گفت من جلوی درب سفارش می کنم که فقط کسانی که کارت دارند وارد خانه شوند . از شهید خواستم امشب را کمکمان کند تا غذا کم نیاید و آبرویمان نرود . یک ساعت بعد کسی من را صدا زد و گفت :آشپز کارتان دارد وقتی به نزد آشپز رفتم گفت : حاج خانم ، کسی را جلوی درب حیاط نگذاشتیم تا از ورود افراد بدون کارت جلوگیری کند و از همه ی میهمان ها پذیرایی کردیم و مقداری غذا هم باقی ماند . در این جا برایم ثابت شد که این یک معجزه بود
ثبت دیدگاه