شناسه: 65262

دقت در حلال و حرام

راوی غلامحسین نظر نژاد : شغل آقا محمد حسن بافندگی بود . یک روز یکی از دوستانش به نام اسکندر که یک بنگاه معاملاتی داشت از ایشان درخواست کرد به بنگاه بیاید و با هم کار کنند او می گفت در آمد بنگاه از کارگاه بافندگی بیشتر است . آقا محمد حسن چند هفته به بنگاه رفت . یک روزظهر که به خانه آمد پس از خوردن نهار به بنگاه نرفت . به ایشان گفتم : نمی خواهی به بنگاه بروی ؟‌ گفت: از این به بعد بنگاه نمی روم . گفتم :‌چرا ؟ گفت : از این مدتی که آنجا بودم فهمیدم در آمد بنگاه پول حلالی نیست و من دوست ندارم خرج زندگی ام را از این طور پولها تامین کنم . شما که گفتید درآمدش خیلی خوب است . گفت: انسان که نمی تواند با هر درآمدی زندگی کند و خرج زن و بچه اش را بدهد . همان بافندگی کار خیلی خوبی است و درآمدش حلال و صلیب است و گفت: من با پول کم و حلال ساخته ام ولی با پول زیاد و حرام راضی نیستم و با همان پول بافندگی گذران زندگی می کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه