تواضع و فروتني
راوی غلامحسین نظر نژاد : خانه ای که در طلاب داشتیم به حدی کوچک بود که وقتی میهمانی می گرفتیم بچه ها توی حمام می رفتند . بعد از این که آقا محمد حسن درجه ی سرداری گرفته بود ، یک روز با عده ای از برادران دیگر به خانه ی ما آمدند . به علت کوچکی خانه بچه ها داخل حمام رفتند . آقای شوشتری به آقا محمد حسن گفتند : من تا به حال خانه ی شما را ندیده بودم . خیلی کوچک است ، زندگی در این خانة کوچک برای بچه هایتان هم مشکل است . الان دخترها یتان کجا رفتند؟ فهمیده بود که بچه ها داخل حمام رفته اند - حاج آقا خند ید و گفت : هر وقت برایمان مهمان می آید بچه ها جایی ندارند . آقای شوشتری گفت :واقعاً برایتان زندگی در این خانه ی کوچک سخت است . چرا مثل بقیه افراد نمی آید وام بگیرید ؟ آقا محمد حسن گفت : نه سخت نیست ، دنیا محل گذر است . آقای شوشتری وقتی وضیعت ما را دید این خانه که از سپاه بود ، برایمان قیمت کرد و گفت: این جا بیایید که آقا محمد حسن مخالفت می کرد ولی ایشان را راضی کردیم و به این خانه آمدیم .
ثبت دیدگاه