شناسه: 65272

تلاش و پشتکار

راوی غلامحسین نظر نژاد : در هفته ی دفاع مقدس سالی که آقای نظر نژاد شهید شد هر روز از ادارات مختلف از ایشان برای سخنرانی دعوت می کردند بک روز صبح ایشان در تهران سخنرانی داشتند به تهران رفتند بعد از ظهر همان روز در اداره ی کار مشهد سخنرانی داشتند از تهران که آمده بودند به خانه نیامده و مستقیم به اداره ی کار رفته بود حدود ساعت چهار بعد از ظهر به خانه آمدند هنوز ساعتی از آمدنش نگذشته بود که از سپاه نیشابور تلفن زدند و از ایشان دعوت کردند که ساعت نه شب برای سخنرانی به نیشابور بروند با حالت خنده به حاج آقا گفتم : جنگ که تمام شد مثل این که در هفته ی دفاع مقدس هم شما را به حال خودتان رها نمی کنند امروز که خیلی خسته شده اید قول سخنرانی به آنها ندهید خندید و گفت: نه خانم ، خداوند مرا برای همین کار زنده نگه داشته است این حرف ها باید گفته شود و من هم تا وقتی زنده هستم باید از این فرصت استفاده کنم دعوت آنها را قبول کرد و به نیشابور رفت ساعت دو شب به خانه آمد به ایشان گفتم : حاج آقا امشب را استراحت کنید و فردا هم سر کار نروید گفت : صبح تصمیم می گیرم طبق معمول هر روز ساعت هفت آماده شد که سرکار برود و به پسرم مصطفی هم گفت : حاضر شو شما را به مدرسه برسانم به ایشان گفتم : حاج آقا قرار بود شما امروز سرکار نروید گفت : خستگی ام رفع شده است سوار ماشین شد و سرکار رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه