شناسه: 65275

خواب و روياي شهيد

راوی غلامحسین نظر نژاد : موقعی که آقای نظر نژاد از ناحیه ی چشم مجروح و در یکی از بیمارستانهای شیراز بستری شده بود ، ما برای دیدن ایشان به شیراز رفتیم . وقتی دید من ناراحت هستم گفت : چرا ناراحت هستی ؟ قسمت نبود که ما شهید شویم سپس گفت : الان مطلبی را برایت می گویم که اگر زخمی شدم یا دیر آمدم هرگز ناراحت نشوی ولی به شرط آن که این مطلب را تا وقتی که زنده هستم به کسی نگویی چون به شما خانم ها نمی توان اطمینان کرد . گفت : خواب دیدم تا وقتی که جنگ تمام نشود شهید نخواهم شد . وقتی دیدی سرو صورتم و ابروهایم سفید سفید شد آن وقت شهید خواهم شد گفتم : پس من خوشحال باشم چون شما به این زودیها از پیش ما نخواهی رفت . دو مرتبه اصرار کرد که این مطلب را به کسی نگویم من هم گفتم چشم . تقریباً بعد از یک هفته ایشان را به بیمارستان قائم منتقل کردند و حدود یک ماه در بیمارستان قائم بستری بود دکترها گفتند : چشم ایشان خوب نمی شود و باید چشم مصنوعی بگذاریم . چشمش را در آوردند و به جای آن چشم مصنوعی گذاشتند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه