شناسه: 65287

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی غلامحسین نظر نژاد : در عملیات کربلای 5 که آقا محمد حسن زخمی شده و در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده بود من از مجروحیت ایشان اطلاع نداشتم. وقتی که ایشان در منطقه بود فرزند کوچکم که حدود چهل روز در بیمارستان بستری بود فوت کرد و ایشان از این موضوع اطلاع نداشت. یک شب فرزند دیگرم که آن موقع چهارساله بیشتر نبود از خواب بیدار شد و گریه می کرد. گفتم: چرا گریه می کنی؟ گفت: خواب دیدم تفنگ بابا از دستش افتاده است. این حرف را که گفت احتمال دادم ایشان زخمی شده است. آقا محمدحسن تلفن که زد پس از سلام و احوال پرسی گفتم: از بیمارستان تلفن می زنید. گفت: نه. گفتم: چرا شما در بیمارستان هستید. گفت: شما از کجا می دانید که من در بیمارستانم؟(خاطره ناقص است)

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه