شناسه: 65290

ايثار و فداکاري

راوی غلامحسین نظر نژاد : یک بار آقای نظر نژاد خاطره ای را از کشتی گیری دوران جوانی اش این گونه برایم تعریف کرد: به همراه پدرم برای کشتی گرفتن به یکی از روستاهای نزدیک مشهد رفته بودیم . وقتی می خواستیم کشتی را شروع کنیم طرف مقابل آهسته به من گفت: پهلوان اول زندگی ام است هوای مرا داشته باش . تا این حرف را گفت فهمیدم منظورش چیست گرچه می دانستم با این کار (باختن کشتی ) پدرم ناراحت می شود ولی تصمیم خودم را گرفتم و در بین کشتی حرکتی انجام دادم که او توانست پشت مرا به زمین برساند . پدرم از این مسئله خیلی ناراحت شد و در راه بازگشت به من گفت: شما که مدعی بودی می توانی این پهلوان را شکست بدهی پس چه شد که کشتی را باختی ؟ قصد نداشتم موضوع را برای پدرم بگویم ولی وقتی دیدم به شدت ناراحت است موضوع را برایش تعریف کردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه