شناسه: 65299

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی محمد حسن نظر نژاد : می خواستم خاطراتی هر چند کوچک از عملیات والفجر یک برای شما بازگو کنم . قبل از عملیات فوق عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ 12 /12 /61 انجام گرفت و قرار شد که دنباله عملیات والفجر مقدماتی را بوسیله والفجر یک کله در سمت راست شمال فکه بود انجام دهیم . من ودیگر برادران در تیپ امام صادق (ع) مشغول فعالیت بودیم ، به فرماندهی برادر رفیعی که فرماندهی تیپ را به عهده داشت به منطقه عملیاتی که تنگه ابوغریب نام داشت رفتیم و کار خودمان را آغاز کردیم . در آنجا روزها برای شناسایی منطقه دشمن می رفتیم و شبهای جمعه دعای کمیل و صبحها دعای ندبه داشتیم و برادر رفیعی برای ما روضه می خواند . مکرراً می گفت : انشاءالله در کنار نهر علقمه برای شما روضه ابولفضل عباس را می خوانم . کم کم روزها سپری می شد و به زمان انجام عملیات نزدیکتر می شدیم و ما می بایست هر چه زودتر کار شناسایی را تمام می کردیم و شناسایی هم باید در عمق خاک دشمن انجام می شد . یکی از عجایب ما در این عملیات شرکت فرمانده تیپ ما برای شناسایی در این عملیات بود . در کجای دنیا شما دیده اید که فرمانده تیپ یا فرماندههان رده بالای تیپ یا لشگر به شناسایی منطقه دشمن بروند . و این یکی از خصوصیات لشگر اسلام است که این کار در صدر اسلام هم بوده است چرا که امام علی (ع) و یاران باوفایش نیز این کارها را انجام می داده اند و ما باید از آنها سرمشق بگیریم . وقتی شناسایی های ما کامل شد کم کم زمزمه عملیات از فرماندهان قرارگاه به ما رسید و ما خودمان را برای یک عملیات بزرگ و وسیع آماده می کردیم . این عملیات در منطقه شمال فکه تا شهرک زبیدات عراق باید انجام می شد . دو سلسله ارتفاعات در مقابل ما بود که دشمن بر روی آنها استقرار داشت . یکی از این سلسله کوهها جبل فرقی و دیگر سلسله کوههای جبل حمرین نام داشت و ما قرار بود به سلسله کههای جبل حمرین حمله کنیم . ارتفاعاتی که به ما واگذار شده بود ارتفاعات 112 ، 106 ، 122 بود که از حساس ترین نقاط منطقه - از نظر جغرافیایی و یا استراتژیک و نظامی بود . زیرا این ارتفاعات بر شهر بازرگانی عراق و چندین چاه نفت که از حساس ترین نقاط خاک عراق بود مسلط بود . عملیات والفجر یک در 21/ 2 / 62 در ساعت 9 شب با رمز یا ا.... یا ا... یا ا... آغاز شد . ما در ساعت اولیه، خطوط دفاعی دشمن را که از دو کانال و میدان مین به عرض 1500 متر بود شکستیم و خودمان را به ارتفاعات 112 ، 106 نزدیک کردیم . از طرف دیگر هم گردان الحدید به ارتفاعات 122 رسیدند . اول صبح بود که من با چند تن از مسئولین تیپ امام صادق (ع) خودمان را آماده کردیم که با یک جیپ به خط مقدم برسانیم و خط را تثبیت کنیم . وقتی که از منطقه پیچ انگیزه به سمت ارتفاعات 112 در حرکت بودیم به کانال و میدان مین اولیه دشمن رسیدیم و از آن عبور کردیم . به طرف کانال دوم دشمن به سرعت پیش می رفتیم . که ناگهان متوجه یک موشک مالیوتکا شدیم که از سمت دشمن به طرف ما می آمد . من که رانندگی ماشین را بر عهده داشتم ماشین را به سرعت از جاده منحرف کردم که شاید موشک مالیوتکا به ماشین اصابت نکند ، لیکن مقدرات الهی باعث شد که موشک بطور کامل به ماشین اصابت نکند و ماشین ما روی چرخ حرکت می کرد و موشک از جلوی ماشین عبور کرد و به زیر دیفرانسیل ماشین که تقریباً در عقب ماشین است اصابت کرد . در اینجا ماشین حدود چهار متر به سمت آسمان پرتاب شد ، در این موقع من متوجه شدم که روی زمین افتادم و کمرم بسیار درد می کند . بلند شدم و دیدم که تکه های پاره پاره شده برادرانی را که با من بودند می دیدم که بر زمین می افتاد ، این برادران عبارت بودند از شهید ملک نژاد معاون طرح عملیات ، شهید مهدی قرص زر ، معاون خط و شهید دودمان مسئول تخریب ، که این سه شهید در آن حادثه با من بودند و تنها بازمانده آنها من بودم . در این موقع که وجود برادران امدادگر را در کنار خود احساس می کردم و این برادران مرا به بیمارستان صحرایی پشت جبهه انتقال دادند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه