شناسه: 65325

وعده شهادت

پنجاه و نه سال از زندگي پربرکت و پرفراز و نشيب سيدعبدالکريم در اين دنياي خاکي گذشته بود، اما با آن سرسازش نداشت. او با قلبي سرشار از اخلاص و ايمان گمشده‌اش را در وصال يار جستجو مي‌کرد. و عرشيان خوش پرواز، در آسمان سرخ شهادت در انتظارش لحظه‌شماري مي‌کردند. گفتار و اعمال سيد با رنگ الهي، بر عروج و شهادتش شاهد بود. سيد با اين وعدة امام خميني که خطاب به او فرمود: من با اجل طبيعي از اين دنيا مي‌روم تو به فکر خودت باش.
در انتظار روزي بود که شربت گواراي شهادت را بنوشد. آري همه چيز گويا و شاهد بود. چهر‌ة سرخش نيز گواه بود و سرخي پيراهن را نويد مي‌داد، تا در مسير کاروان شهدا، لقب سرخ جامگان انقلاب اسلامي را بدست آورد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه