شهید زنده؛
مرحله ی اول عملیات پایان یافته و آرامشی نسبی بر منطقه حاکم شده بود. نیروها در حال استراحت بودند. خلیلی کنار تپه ای رفت که رفعت در آنجا تیر خورده بود. نگاه به نقطه ای کرد که ساعتی قبل پیکر رفعت در آنجا افتاده بود. او از کنار پیکر فرمانده اش رد شده اما متوجه شهادت او نشده بود. کنار تپه نشست و چند دقیقه ای به آسمان پرشکوه خیره شد. سرش را به تفنگ تکیه داد و از فرط خستگی به خواب رفت. در خواب دید:«رفعت در حالیکه فانوسقه اش را سفت می کند با گامهای استوار از تپه بالا آمد و به او نهیب زد:« پاشو، خلیلی، چرا خوابیدی؟» خلیلی گفت:« شما هستید برادر مردانی ؟» حاج سید جوادی می گفت :« شما روی این تپه شهید می شوید.»
رفعت گفت :«نه من زنده ام. پاشو، پاشو، یادت نرود به امام قول داده ایم.»
خلیلی از خواب پرید غرق عرق بود و قلبش تند تند می زد. نگاهی به آسمان انداخت و گفت:« انالله و انا الیه راجعون رفعت بالاخره به آرزویت رسیدی!» مرحله ی اول عملیات تمام شده و به برکت خود و بسیاری چون رفعت جاده ی عین خوش – دهلران، نهربند، چم سری و موسیان از دست دشمن خارج شده بود.
ثبت دیدگاه