شناسه: 65375

احترام به مادر

هر وقت امتحان داشت یا از خانه می‌خواست بیرون برود دستم را می‌بوسید و می‌خواست که دعایش کنم. می‌گفت تو دعایت مستجاب می‌شود. خیلی احترام می‌گذاشت. به همه می‌گفت من عاشق مادرم هستم. هر وقت که از خانه بیرون می‌رفت پشت سرش آیت الکرسی می‌خواندم. دلش می‌خواست از او راضی باشم. چون خیلی بچه فعالی بود گاهی غبطه می‌خوردم، می‌گفتم هرچه یاد می‌گیری به ما بگو. این اواخر چون فعالیتش بیشتر شده بود می‌گفت اگر نمی توانم زیاد سر بزنم از دستم دلگیر نشو.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه