فال
وقتی خبر مجروحیت همسرم را شنیدم یک بسته دستمال کاغذی خریدم که بروم سرمزار شهدای 40 تن که کمی گریه کنم. اصلا نمی دانستم فال دارم. یک لحظه کاغذ فالش افتاد توی دستم دیدم رویش نوشته: « دلا بسوز که سوز تو کارها بکند/ دعای نیمه شبی دفع صدبلا بکند.» وقتی حمیدآقا را برای تشییع می بردیم من در آمبولانس بودم. دستمال دیگری داشتم که تا آمدم باز کنم روی فالش نوشته بود: « ای هدهد صبا به صبا می فرستمت. بنگر که از کجا به کجا می فرستمت.» من اصلا به قصد فال نخریده بودم. اصلا نمی دانستم این دستمال ها فال دارند. همه این ها برای من نشانه است من از آنها آرامش می گیرم.محمد هر حرفی که به ما می زند با مادرش هماهنگ می کند.
ثبت دیدگاه