*در تنهايي اسارت به قدرت لايزال خداوند بيشتر ايمان آوردم
بايد اعتراف كنم گاهي اوقات اسارتم را كه در زندان امنيتي عراقيها ميگذراندم، بيشتر از زماني كه در اسارتگاه ابوغريب بودم، دوست دارم؛ در دوره اول اسارتم كه حدود 8 سال به طول انجاميد در جمع همبندانم، فرصت تأمل و تعمق نداشتم؛ سلولهايمان كوچك بود و تعداد اسرا بسيار؛ در آن سلولها به راحتي نميشد خوابيد. به راحتي نميشد نشست و حتي به راحتي نميشد ايستاد؛ در اين چنين مكاني، هر كس در پي روحيه دادن به ديگري بود؛ در اين مكان اگر كسي مينشست تا به مسألهاي فكر كند و انديشهاش را به پرواز درآورد آن يكي شروع ميكرد به تعريف كردن خاطرهاي خوش يا لطيفهاي، مبادا كه روحيه دشمن ستيزي دوستش آسيب ببيند؛ اسير در ابوغريب حق نداشت خموده شود، چون اين خمودگي ممكن بود روحيه سايرين را بشكند و آنها را در مقابل خواسته دشمن متزلزل كند.اما در «زندان امنيتي عراق» كه پس از تصويب قطعنامه 598 مرا به آنجا منتقل كردند، وضع فرق ميكرد. آنجا، همه ايراني بودند و اينجا من تنها ايراني بودم؛ آنجا تعدادي هم سلولي داشتم و اينجا من تنها بودم؛ آنجا همه باهم بوديم و اينجا، كسي غير از من نبود.
در تنهايي سلول زندان امنيتي عراق كه ابعادش حدود 180 در 260 سانتيمتر بود، احساس ميكردم پادشاهي هستم كه در قصري زندگي ميكند اما تنها؛ هرگز نميدانستم كه 10 سال از عمرم را در انزوا خواهم گذراند.اما چه خوب؛ در تنهايي است كه آدم ميتواند فكر كند؛ در تنهايي است كه آدم ميتواند انديشهاش را به پرواز درآورد و در تنهايي است كه آدم ميتواند با خداي خويش راز و نياز كند و از او نيرو بگيرد.شايد در اين 10 سال بود كه من خدا را بهتر شناختم و به قدرت لايزالش بيشتر ايمان آوردم؛ شايد در اين 10 سال بود كه تابش هر نور اميدي را در قلبم تفسير ميكردم و حركت هر جنبندهاي را به فال نيك ميگرفتم؛ شايد در اين 10 سال بود كه ايمان آوردم خدا خالق زيبايي است و هرگز زشتي را او نيافريده است؛ شايد در اين 10 سال بود كه من به مفهوم اين كلام پيبردم «چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد» و چه شبها كه در سلول تنهاييام، كه به قصر پادشاهي تنها ميمانست، چشمهايم را شست و شو دادم تا زيباييهاي بيشتري را ببينم؛ آري، چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
ثبت دیدگاه