شناسه: 65397

آن دنیا رو سفیدم اما...

دوباره زندگي من با حسين شروع شد. نمي گذاشت آب در دلم تكان بخورد. علاقه عجيبي به من داشت و مراقب بود از اتفاقي ناراحت نشوم. مي گفت اگر قرار است به من درصد جانبازي بدهند بايد تو را ببرم؛ جانباز اصلي تو هستي. ناراحتي من ناراحتش مي كرد و خوشحالي ام خوشحالش. غذا نمي خوردم ناراحت مي شد؛ كم مي خوابيدم غصه مي خورد؛ قرص مي خوردم توي هم ميرفت. مي گفت روزي مي آيد كه ببينم ديگر قرص هايت را كنار گذاشتي؟مي گفت: من براي تو كاري نكردم آن دنيا رو سفيدم اما تنها چيزي كه بايد جواب برايش پس بدهم، سختي هايي است كه تو در نبودنم كشيدي..

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه