شناسه: 65488

انگار حسی به من می گفت محمد رفتنی است..

همسر شهید: ماه های آخر و روز های آخر، محمد خیلی خاص شده بود. انگار یک حسی به من می گفت، محمد رفتنی است. یک عکس از محمد در اتاق بود، به عکسش نگاه می کردم و می گفتم : محمد ببین تو می روی و مرا تنها می‌گذاری، ۱۵ روز اول ماه رمضان سال ۹۰ را منزل بود. می گفت : می‌خواهم همه نبودها را جبران کنم. سحر ها غذا را آماده می‌کرد، سفره را می انداخت و بعد ما را بیدار می کرد. می‌گفت : احتمال دارد ۱۵ روز دوم ماه رمضان را بخواهم به ماموریت بروم. مرتبه آخر که می خواست برود، به دخترم زنگ زد و خواست بیاید و از او خداحافظی کرد. ۱۵ روز بعد از عید فطر سال ۹۰ به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه