شناسه: 65512

تو رفتی و من ماندم

فرزانه سیاه کالی مرادی، همسر شهید: یک روز حمید به من گفت بیا باهم عکس های مناسب برای شهادت را انتخاب کنیم و انتخاب کردیم. بعد از اعلام خبر شهادت من به سراغ فایل عکس های انتخابی رفته و عکس ها را به خانواده دادم. هیچ کس باور نمی کرد که ما تا این اندازه برای شهادت خود را آماده کرده بودیم. حمید عاشق شهادت بود و همیشه از خدا شهادت در راهش را آرزو می کرد. یکی از تفریح های ما این بود که پنجشنبه ها به مزار دوست و هم رزم شهیدش شهید، حسین پور برویم، شهیدی که چندی پیش در سردشت به شهادت رسید. حمید هرگاه به مزار شهید می رسید با حسرت می گفت تو رفتی و من ماندم. دعا کن من هم شهید شوم…

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه