لحظه و نحوه شهادت
راوی احمد کامکاری: روزهای اولی که من سر کار می رفتم برایم خیلی سنگین و طاقت فرسا بود که یک شب موقعی که حسین به منزل ما آمد به او گفتم دیگر سر این کار نمی روم . مشکل است و دیگر نمی توانم کار کنم ایشان گفتند: هر کاری اولش سخت است باید صبر داشت و دنبال کار را گرفت. و ایشان با روحیه دادن به من باعث شد که کارم را ادامه دهم و خدا را شکر می کنم که چنین دوست فداکاری را در اول جوانی نصیب من کرد و اکنون زندگی ام را مدیون آن شهید بزرگ وار هستم.
ثبت دیدگاه