شناسه: 65943

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی بانو زینلی: یک شب خواب دید که محمد غلام با لباس مشکی در حالی که تسبیح به دستش است و ریش گذاشته بود با یک سیدی توباغ قدم می زد بعد من به آن سید گفتم: من نمی توانم داخل این باغ بشوم شما بروید و به محمد بگویید بیاید تا من او را ببینم. گفت: نمی شود، محمد نمی تواند از داخل باغ بیرون بیاید و من هم مأمور هستم هر جا محمد است من با او باشم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه