خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی بانو زینلی: یک شب محمد غلام را خواب دیدم که با یک سید آمده است در خانه و جلوی در خانه ی خودمان ایستاد من خیلی گریه کردم محمد جلو در خانه خودش را به زمین انداخت بعد که خواهرش آمد دست به صورت خواهرش کشید و گفت: من که حریف مادر نمی شوم ولی بگو این قدر ناراحتی نکند.
ثبت دیدگاه