دستگيري از ضعيفان
راوی زهرا آقائی: روزیکه علی اکبر در حال رفتن به جبهه بود، نزد من آمد و گفت: پدر جان دیگر من اینجا نیستم. از شما خواهشی دارم که امیدوارم آن را بپذیرید. من به شما چند تا آدرس در محله های مختلف شهر می دهم تا هرچند مدتی یک بار از آنها سرکشی کنید تا اگر لوازمی احتیاج داشتند برای آنها تهیه نمایید و به آنها محترمانه تحویل دهید. علی اکبر آدرسهای زیادی به من داد از جمله آنها یکی اجاره خانه نداشت و باید اجاره منزل وی را می پرداختم. یکی دیگر جهت گرمای منزلش نفت نداشت و باید نفت او را هم تأمین می کردم. دیگری فرش و زیر انداز نداشت و غیره ...
ثبت دیدگاه