شناسه: 66241

عشق به جهاد

یادم می آید در ایام دفاع مقدس یدا… با برادر دیگرم هر دو در تهران کار می کردند وقتی از تهران به بجنورد آمدند مستقیماً به بسیج رفته و برای جبهه ثبت نام کرده بودند بعد مسئول بسیج برای پدرم پیغام فرستاد که هر دو پسر شما برای جبهه ثبت نام کرده اند پدرم رفت واز برادرانم خواست که یکی از آنها به جبهه برود و به یدا… گفت: که شما متأهل هستید شما باشید و برادر دیگرت به جبهه برود . ولی ایشان در جواب پدرم گفت : نه پدرجان برادرم کوچک است من می روم و عزیز برگردد . و ایشان رفت و شهید شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه