خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از زهرا صدقی کریموی : روزی به فردوس رفته بودم تا برای مهدی کیفی بخرم. مهدی به من گفته بود برایم آدامس بخری. وقتی آمدم فراموش کرده بودم برای مهدی آدامس بخرم. مهدی با عصبانیت گفت: چرا آدامس نخریدی و کیف را به زمین زد . شب خواب دیدم که حسن رضا برای هر کدام از بچه ها پانصد تومان آدامس خریده و آوردند و به من دادند و گفتند هر وقت فرزندانم آدامس خواستند به آن ها بده.
ثبت دیدگاه