خواب و رویای شهادت
به روایت از محمد عبدالله زاده : پدرم(احمد عبدالله زاه مقدم)در دفترچه خاطراتش چنین نوشته است: اینجانب احمد عبدالله زاده مقدم در مورخه 64/11/14 در پاسگاه شریف که بودم در عالم خواب دیدم که در یک حسینیه مجلل و با شکوه تعدادی زن مؤمنه برای رزمندگان اسلام آشپزی می کنند. تاکنون چنین حسینیه ای را در عالم بیداری به چشم نظاره نکرده بودم از چهره زنان پیدا بود که از عالم دیگری آمده اند. زن ها از من سئوال کردند و من نیز پاسخ آنها را دادم تا اینکه چراغهای حسینیه روشن شد و نکته جالب این بود که من تا بحال چنین نور زیبایی مشاهده نکرده بودم و مبهوت و سرگردان بودم. درهمین هنگام به یک باره زنهایی را دیدم که با چادرهای سفید در حالیکه بچه های زیبایی به بغل داشتند. که گویی پنداشتم فرزندان شهدا هستند. همراه با یک روحانی بلند قامت به سوی من می آیند. وقتی به من رسیدنن از ان روحانی پرسیدم: اینها چه کسانی هستندکه چهره هایشان انسان را از خود بی خود می کند ودر اینجا چه می کنند؟آن روحانی گفت: اینها مهر مواد غذایی را بروی شناسنامه ها می زنند. من میز جلو رفتم و شناسنامهام را درآوردم که آنها برایم مهر بزنند. آن روحانی گفت: برادر عبدالله زاده مقدم،اینها فقط شناسنامه های شهدا را مهر می زنند. همان کسانی که به سوی عشق مراجعت نموده اند و خداوند نیز آنها را به سوی خود فرا خوانده است. و این زنان نیز زنان معمولی نیستند، پس هنوز تو را قبول نمی کنند. و اینقدر عجله نکن، شناسنامه شما را در اربعین مهر می خورد. وقتی پدرم به شهادت رسید متوجه شدنم او درست در اربعین به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه