شناسه: 67044

خاطرات جنگی

به روایت از عباس حاجی : مدتی را ما در پاسگاه آبی واقع در سمت راست جاده خندق بودیم و تمام افراد گروهانمان نیز در طول خط مستقر بودند. یک روز تکاورهای عراقی به قصد انهدام پاسگاه آبی به سمت ما حمله کردند. من هم بلافاصله با بی سیم به برادر عبدالله زاده اطلاع داده و گفتم: ما الان در کمینی در نزدیکی پاسگاه سنگر گرفته ایم و قصد و نقشه دشمن انهدام نمودن پاسگاه است و در حال حاضر خیلی به ما نزدیک شده اند چکار کنیم. ایشان گفتند: برادر حاجی، آیه وجعلنا را بخوانید دشمن کور می شود. ما هم وقتی این آیه را خواندیم به چشم خویش دیدیم که دشمن انگار که به کلی کور شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه