خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از معصوم روحی : در ماه مبارک رمضان سال 1376 نتوانستم نذری که هر ساله 21 همین ماه میدادم را ادا کنم. و چند شب بعد از 21 ماه مبارک رمضان در خواب دیدم پسرم ابوطالب به من گفت چرا نذرت را ندادی؟ گفتم: مادر جان دستمان تنگ است و پولی نداریم که نذرمان را ادا کنیم. گفت: مادر جان بلند شو و برو به زیرزمین، داخل صندوق یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است. و به وسیلهی آنها نذرت را ادا کن. وقتی از خواب بیدار شدم به زیرزمین رفتم درب صندوق را که باز کردم دیدم داخل آن یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است و خدا را شکر کردم و دیگ آش را برپا کردم.
ثبت دیدگاه