شناسه: 67065

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از معصومه روحی : در ماه رمضان سال 76، خوابی از فرزند شهیدم دیدم من هر سال در شب 21 ماه رمضان آش نذری دارم ولی در این سال به دلیل تنگدستی نتوانستم نذر را بدهم تا اینکه پسر شهیدم را در خواب دیدم که به من گفت:مادر چرا نذری ات را نمی دهی گفتم: پسرم دستم تنگ است ونمی توانم نذرم را ادا کنم. سپس به من گفت: مادر بلند شو وبروبه زیر زمین داخل صندوق یک حلب روغن پنج کیلویی ودر سطلها حبوبات است برو آنها را بردار ونذری ات را بده. وقتی از خواب بیدار شدم به زیر زمین رفتم وعینا آنطور که پسرم گفته بود همه چیز را در آنجا دیدم وخدا را شکر کردم ودیگر آش را بر پا کردم وبین مردم پخش کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه