عشق به ائمه ا طهار
به روایت از فاطمه شمخانی : فرزندمان علیرضا از همان سنین کودکی به اهل بیت و ائمه اطهار عشق و علاقه خاصی داشت. به خاطر دارم یکبار همراه پدرش و فرزندم علیرضا به زیارت بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) به مشهد مقدس رفتیم و چون سن وسال علیرضا کو چک بود و جنب و جوش و بازیگوش بود' وقتی به حرم رسیدیم ' حرم خیلی شلوغ بود' من او را بغل کردم و محکم نگه داشتم که مبادا در شلوغی گم شود. جمعیت زیاد بود و فشار جمعیت ناراحت کننده بود به طوری که طاقت این همه ازدحام را نداشتم' بنابراین ناچاراً علیرضا را پایین گذاشتم و ناگهان نگاهم به بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) جلب شد بطوری که بچه ام را فراموش کردم و علیرضا به علت خردسالی و بازگوشی من ترک کرد' بعد از مدتی به خود آمدم و علیرضا را کنارم ندیدم' شروع به جستجو کردم پس از حدود نیم ساعت گشتن و پرس و جو نتیجه نگرفتم.مأیوس بطرف بارگاه امام رضا(ع) رفتم تا از امام رضا مدد بخواهم. ناگهان چیز عجیب و خیره کننده ای من و پدرش را میخکوب نمود' علیرضا در میان ازدحام جمعیت خودش را به بارگاه رسانده بود و جلوی ضریح مبارک نشسته و گریه می کرد و آن موقع بود متوجه شدیم که علیرضا ازهمان خردسالی شیدا و شیفته امام رضا(ع) است.
ثبت دیدگاه