خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از صغری دلاوری : یک شب خواب دیدم که احمد آمده خانه و از من می پرسد مادر جان چه کار می کنی ؟ بابا کجاست ؟گفتم مادر جان بابات رفته سر کار نیست گفت چه خبر ؟گفتم :می خواهم برات الله برادرت را داماد کنیم ،رو به من کرد و گفت خیلی خوب است او را داماد کنید انگار مرا داماد کر ده اید که از خواب بیدار شدم .
ثبت دیدگاه