خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از معصومه عاقلی : چهلمین روز شهادت برادرم احمد بود که در خواب دیدم در مشهد برای او روضه ای بر پا کرده اند در یک زیر زمینی که سبز رنگ است و هر که آنجاست لباس سبز دارد زمانیکه می خواستم از پله ها پائین بروم که برادرم را پیدا کنم دیم یک آقایی با لباس سبز جلویم را گرفت و اجازه نداد ند من به پائین بروم اما من به ایشان اصرار کردم تا بگذارند بروم اما گفت نمی شود از اینجا برو گریه هم نکن و بعد از خواب بیدار شدم .
ثبت دیدگاه