شناسه: 67901

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی زهرا سید الحسینی: به خاطر دارم بعد شهادت پسرم مجتبی صفدری، من زیاد بی طاقتی می کردم و دائم اشک از چشمانم جاری بود. تا اینکه یک شب خواب او را دیدم که ایشان آمدند و یک سبد انگور و سبزی تازه در دست داشت، پیش من آمد و آن سبد را به من داد و گفت: مادر برای من گریه نکنید زیرا جای من خوب است و همیشه از نعمات الهی بهره می برم، لباس های سیاهت را هم در بیاور و خوشحال باش که فرزندت را در راه امام حسین(ع) و مادرش حضرت زهرا(س) نثار کردی، افتخار کن و سرت را بالا بگیر. بعد ایشان روی مرا بوسید و رفت، در همین هنگام بود که با شنیدن صدای اذان صبح از خواب بیدار شدم و از آن زمان به بعد من گریه نکردم تا روح پسرم شاد باشد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه