شناسه: 68021

پيش بيني شهادت

راوی ابوالفضل صدقی مقدم: به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم ناصر به مرخصی پایان دوره آموزشی آمده بود . قرارشدبه بیرجند برگردند تا از آنجا به جبهه اعزام گردند .در این چند روزی که پیش ما بودند . خوابی دیده بود که برای هیچ کس باز گو نکرد و فقط به من گفت: پدر جان این دفعه آخری است که من به مرخصی آمده ام و بدون هیچ توضیح و مقدمه ای گفت:دیگر همدیگر را نمی بینیم آنچنان با قاطیت حرف زد که نتوانستم علت را بپرسم و نیز می دانستم که اگر علت را هم بپرسم حرفی نخواهد زد .من از این حرف او آشفته و نگران شدم. تا اینکه او راهی جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند و به راستی هرگز او را ندیدم حتی لحظه دفن و خاک سپاری از شدت جراحات وارده قابل تشخیص نبود وآن موقع بود که به منظورحرفش پی بردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه