شناسه: 68222

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مریم هاشم آبادی: خواب دیدیم به مزار شهیدان رفته ام همین طور که دور می زد م به مزار شهید فرومندی رسیدم . یک دفعه دیدم چند نفر رو به قبله سر پا ایستاده اند و شعار میدهند شهیدان زنده اند الله اکبر که یک دفعه شهیدی زنده شد همین طور که در جلوی مزار ایستاده بودم جیغ کشیدم ای مادر بلا گردان تو شدم مادر جان تو کی بودی . گفت: مادر من همین جا بودم . دیدم مثل اینکه روستا شال می بندند او نیز چفیه ای دور کمرش بسته است او را بغل گرفتم و پرسیدم این چه چیز است که به کمرت بسته ای . بعد بدو بدو رفتم تا پدرش را خبر کنم که ناصر شهید شده است از مزار شهید برومندی که به این طرف آمدم از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه