خواب و رویای دیگران در مورد شهید
یکشب پسرم هادی را خواب دیدم عید نوروز بود و ما از خانه بیرون رفته بودیم. وقتی بازگشتیم هادی را دیدم که کت وشلوار سفید زیبا و تمیزی بر تن کرده است. تا مرا دید بلند شد و به سمتم آمد با یکدیگر روبوسی کردیم. گفتم هادی کی آمدی چرا از قبل اطلاع ندادی؟ گفت مادر آمده ام حالت را بپرسم و بروم.
ثبت دیدگاه