شناسه: 68757

با خود خلوت کرده بود

به نقل از خواهر شهید: روز جمعه بود همۀ خانواده دور هم جمع شده بودیم و می‌خواستیم غذایی که مادر تهیه دیده بود را بخوریم. بعد از اینکه سفره پهن شد و همه حاضر شدند، متوجه شدیم غلامحسین سر سفره نیامده است. بی‌درنگ سراغش رفتم تا او را بیاورم. وقتی به اتاقش مراجعه کردم دیدم قرآن را مقابل دیدگانش باز کرده، می‌خواند و گریه می‌کند. تا خواستم حرفی بزنم از من خواهش کرد اتاق را ترک کنم و تنهایش بگذارم.
متعجب بودم و نمی‌دانستم ایشان با این سن و سال کم در خلوت خود چه چیز را از درگاه خداوند طلب می‌کند که اینگونه اشک از دیدگانش جاری است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه