شناسه: 68808

پیش بینی شهادت

در روستایمان یک پیرزنی بود که به او مادر رجب میگفتند مرتضی همیشه به آن پیره زن کمک میکرد و یک روز قبل از اینکه عازم جبهه شود به منزل مادر رجب رفته بود و به او گفته بود بیا به سر مزار برویم کار دارم با هم آمدند به محل قبرستان و مرتضی پارچه سبز رنگی را از زیر سنگی گذاشته بود و گفته بود که من این دفعه شهید میشوم وقتی جنازه ام را آوردند بگویید مرا در همین جا دفن کنند و. او به جبهه رفت و به شهادت رسید و دقیقا در همان مکان که نشان دا ده بود دفن شد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه