شناسه: 68908

آخرین وداع با خانواده

به روایت از علی پوراحمدی : در آن لحظه قلبم به درد آمد و رمق برگشتن به خانه را نداشتم ، او را به خدا سپردم و گفتم : به فدای یک تار موی علی اکبر . او هم به ندای حسین زمان لبیک گفت . بعد از چند شب در خواب ، مادرش سرش را به سوی آسمان بلند می کند و می بیند ، از آسمان شیئی به زمین می افتد . آقای نقاب دار او را در آغوش می گیرند و آقای دیگر خم می شود و صورت او را مشاهده می کنند . بله آن شهید حبیب و آن آقا امام زمان (عج) سرور حبیب بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه