ساعتی برای خدا
به نقل از مادر شهید: سال 1364 بود که هر سه برادر با هم به جبهه رفته بودند و ما هم به مکه مشرف شده بودیم. در مکه شایعات فراوانی دربارۀ کشورمان میشنیدیم. میگفتند که ایران با خاک یکسان شده است. حرفهای خام، دلهره و تشویش فراوانی را به من منتقل کرد. نگران سه پسرم بودم و مدام گریه میکردم. وقتی از سفر بازگشتیم، دانستم که همۀ آن شایعات، بیاساس بودهاند.
از مکه برای علی یک ساعت مچی سوغات آورده بودم و او با اینکه خودش ساعت مچی نداشت و خیلی هم به آن نیاز داشت، ساعتش را به جبهه اهدا کرد. فکر و ذکرش جبهه و همرزمانش بود.
ثبت دیدگاه