شناسه: 69125

عشق به جهاد

تعطیلات تابستان بود و همه مشغول کار درو بودند ما نیز به همراه تعدادی از کارگران برای دروی محصول عمویم رفته بودیم و قرار بود فردای آن روز رشید عازم خدمت سربازی شود . همه که نگران و هراسان بودند سعی می کردند باحرفهایشان رشید را دلداری دهند چرا که آن زمان بخاطر شرایط جنگ اکثراً از سربازی فرار می کردند اما رشید مسرور و شادمان در کمال آرامش و بدون هیچ ترس و حراسی در انتظار فردا بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه