شناسه: 69286

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از عبدالرضا شاکری : موقع نماز بعضی از برادران جلوی سنگر با آفتابه وضو می گرفتند و بنده چون آب تمام شد رفتم تا با تانکر وضو بگیرم. دو تانکر در داخل موضع کنار یکدیگر بودند با یک متر فاصله دور آن را خاکریز زده بودند رفتم پای تانکر اولی و متوجه شدم که صدای ریختن آب از تانکر دومی می آید و در آنجا هیچکس نیست. رفتم که آب را ببندم دیدم آفتابه زیر لوله است ولی شیر آب بسته است خوب نگاه کردم دیدم تانکر ترکش خورده می خواستم با همان آب وضو بگیرم ولی گفتم: بروم جای تانکر اولی امن تر است. وقتی حرکت کردم پایم به چیزی گیر کرد. چراغ قوه انداختم دیدم یک نفر افتاده که گرد و غبار روی او را گرفته است و پاهایش خیس است خوب نگاه کردم مثل کسی بود که خوابیده باشد و دستهایش را یکی زیر سر و دیگری را روی سر گذاشته بود. وقتی دستش را از روی صورتش برداشتم مقداری خون دیدم. گوشی توپ را که در گردنش بود کنار زدم و دیدم یک ترکش خورده زیر گوشی و چند تا به پشتش که یکی هم به قلبش اصابت کرده بود. به نیروهای بهداری اطلاع دادم و ایشان را به اورژانس بردند که دکتر گفت: ایشان تمام کرده است و او شهید محمد علی زنگویی بچه گناباد از تیپ سه بود که قبلا همسنگر بودیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه