خوشحالي که شکست
به نقل از مادر شهید: اوايل انقلاب بود. احمد تعداد زيادي نوار کاست داشت که مرتب آنها را گوش ميداد.
استفادۀ بيش از اندازۀ او و بياطلاع بودنم از محتواي آنها آنچنان مرا نگران و کلافه کرد که تصميم گرفتم نوارها را از بين ببرم.
در يک موقعيت مناسب که احمد نبود اين تصميم عجولانه را با شکستن نوارها به اجرا در آوردم.
وقتي برگشت يک قاليچه و تعدادي عکس امام (ره) از قم آورده بود. تازه فهميدم که احمد چه کار ميکند اما من از آن آگاه نبودم. کار از کار گذشته بود. زماني که با نوارهاي شکسته روبهرو شد، خوشحالياش در هم شکست.
ناراحتياش را بروز نميداد، ولي گاهي اوقات ميگفت: «چرا نوارهايم را شکستي، ديگر نميشود از آنها استفاده کرد.»
ثبت دیدگاه