شناسه: 69431

نوافل و نماز شب

به روایت از سکینه سیدی : روز سیزده فروردین سال 1366 بود به اتفاق خانواده جهت تفریح به بیرون شهر رفته بودیم همه خانواده ها و یکی از همسایه هایمان هم با ما بودند. یکی از خصوصیتها و ویژگیهای سید مهدی این بود که به نماز اهمیت زیادی می داد مخصوصاً نماز جماعت و همیشه سعی داشت تا می توانست نمازش را اول وقت بخواند. در زمین چمن فردوسی زیر سایه درخت نشسته بودیم. همه دورهم خوش بودند تا وقتی که هنگام اذان ظهر شد مهدی به من پیشنهاد کرد یک زیراندازی را بردارم تا برویم آنطرف تر نماز ظهر و عصر را باهم بخوانیم. وقتی نمازمان را خواندیم همانجا روی زیرانداز دراز کشیدیم و باهم شروع به صحبت کردیم. سید مهدی از خاطرات جنگ و جبهه خودش می گفت که اتفاقاً خاطراتش شنیدنی است. مهدی می گفت: یک شب از آموزش و تمرین سخت، آمده بودم خیلی خسته بودم و بسیار خوابم می آمد ولی با آن وجود دوست داشتم هر طور که شده برای نماز شب بیدار شوم. خوابیدم و از خدا خواستم که این توفیق را به من عنایت کند. نیمه های شب در عالم رؤیا دیدم یک سید نورانی به سراغم آمد و گفت: مهدی بلند شو وقت نماز شب است من اینقدر خسته بودم در همان عالم رؤیا نتوانستم و قدرت بلند شدن را در خودم ندیدم بعد از مدتی دوباره همان سید نورانی در خوابم آمد و گفت:‌مهدی بلند شو تو که برای نماز شب بلند نشدی، بلند شو نماز صبح را بخوان وقتی بلند شدم دیدم صدای اذان بلند است و بلند شدم تا نمازم را بخوانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه