خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی مریم سبیانی: به خاطر دارم موقع شهادت همسرم خواب دیدم که میهمان داریم. نیمه شب شد و زنگ خانه به صدا درآمد گفتم حتماً محمد ابراهیم است می خواستم در را باز کنم که یکی از مهمانها نگذاشت و گفت هرکس که زنگ زد آقای سبیانی نیست. بالاخره هر طوری بود در را باز کردم و همسرم را دیدم. هرچه گفتم به داخل خانه بیا ایشان نیامد و گفت باید بروم وقت ندارم. ایشان با لباس بسیجی آمده بودم. در همان لحظه از خواب بیدار شدم و چند روز بعد بود که خبر شهادت همسرم را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه