شناسه: 69774

خاطرات سياسي

راوی محمد سلیمانی: سال 57 شاه هنوز در ایران به سر می برد. بچه های روستا از جمله ((حیدرعلی سلیمانی))برنامه های سیاسی داشتند و اطلاعیه های امام را پخش می کردند. ماه محرم بود و آقای سلیمانی به مسجد می آمد و نوحه سرایی میکرد. شب تاسوعا اوج تظاهرات مردم بر علیه شاه بود. اهل((روستای سلیمانیه)) مشغول نوحه سرایی و عزاداری بودند که ساواک با هماهنگی رئیس پاسگاه ((آقای شاهرخی))آمده بودند تا ببینند اگر در مراسم اسم یا نامی از امام (ره) به میان آمد، افرادی را دستگیر کنند و ببرند. در آن زمان کدخدای روستا هم با ساواک و رئیس پاسگاه همکاری میکرد. بعد از انقلاب با کمک شهید حیدر علی سلیمانی و پدرش و چند نفر از اهالی روستا او را اخراج کردیم. آنها به صورت مخفی آمده بودند و از آقای سلیمانی که میکروفن در دستش بود و در شأن امام روضه میخواند، عکس گرفته بودند. با کدخدا هماهنگ کرده بودند که در بین راه ایشان را دستگیر کنند. کد خدا گفته بود الان که مردم مشغول عزاداری هستند و مجلس شلوغ است بروید و او را دستگیر کنید، ولی ممکن است خون و خونریزی راه بیفتد. مردم سلیمانیه که گمان میکردند زد و خورد میشود، ترسیده بودند و جرأت نکرده بودند کاری انجام دهند. وقتی یکی از بچه های انقلابی روستا از جریان با خبر شده، به پدر آقای سلیمانی گفت:((شما بروید و خودتان را در جایی مخفی کنید چون قصد دارند شما را دستگیر کنند))اینها بلافاصله از میان مردم بیرون رفتند و به خانه آمدند و شبانه به کوه روانه شدند. ساعت11/5 شب بود که مأمورین ساواک همراه با کدخدا و رئیس پاسگاه به خانه آقای سلیمانی آمدند و دیدند که پدر پسر در خانه نیستند. صبح اخطاریه دادند که آنها به پاسگاه خودشان را معرفی کنند. آقای سلیمانی و پدرش،یک هفته ای را در کوه به سر بردند تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه