توجه به امر ازدواج
راوی حیرانسا سلیمانی: صحبت از ازدواج و زندگی بود، حیدر علی گفت: مادر، اگر من با یک دختر شهری ازدواج کنم شما راضی هستید. گفتم: من که زبان نیشابوری را یاد ندارم، حیدر علی گفت: به مرور زمان یاد می گیری. بعد از چند روز از شهر آمد و دختری را به ما معرفی کرد، گفتیم: این دختر برای شما مناسب نیست. گفت: نماز خوان باشد من چیز دیگری نمی خواهم.
ثبت دیدگاه