تواضع و فروتني
راوی علی مهاجریان: درحوالی مشهد قطعه زمینی با محمد مهدی شراکتی خریده بودیم .موقعی که می خواستیم آن را بسازیم محمد مهدی گفت: من باید به جبهه بروم گفتم: اگر امکانش است نرو.گفت: باید بروم تصفیه حساب کنم اما اگر با آقای رضایی (مسئول تعاون سپاه) صحبت کنم ممکن است اجازه ندهد که به منطقه بروم .پیش آقای رضایی رفتم و با ایشان صحبت کردم آقای رضایی گفت : شما چون فرمانده گردان هستی حتماً باید بروی و گردان را تحویل کس دیگری بدهی من اصلاً اطلاع نداشتم که محمدمهدی فرمانده گردان است .و درآن لحظه متوجه این موضوع شدم .به محمد مهدی گفتم : شما که تا به حال چنین مسئولیتی داشتی چرا به ما نگفتی ؟ گفت: نه من فرمانده گردان نبودم آقای رضایی همینطوری یک چیزی گفت.
ثبت دیدگاه