شناسه: 70251

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی علی مهاجریان: یک شب خواب دیدم به مراسم عزاداری در هیئتی که بین چهار راه شهدا و میدان شهدا هست رفتم.بیشتر افرادی که در این عزاداری شرکت کرده بودند کسانی بودند که فوت کرده بودند .من هم خواستم بین آنها بروم که یک دفعه محمد مهدی مرا صدا زد و گفت : شما کجا هستی ؟ دربه در دنبال شما می گشتم .خوب شد آمدی گفت : یادت هست نوحه ای را زمان بچگی مان می خواندیم .الان بیا و آن را بخوان.گفتم : الان آن نوحه را یادندارم ایشان هم اصرار زیاد می کرد و درهمین حال که ایشان اصرار می کرد و من می گفتم که آن را فراموش کرده ام از خواب بیدار شدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه