گذشت و اغماض
راوی علی مهاجریان: محمد مهدی ستاری زمانیکه من مسئول پرسنلی حوزه مقاومت بودم .یک روز محمد مهدی ستادی به عنوان جایگزین به حوزه آمد .مسئول حوزه به من گفت : شما به ناحیه ی بسیج مراجعه کنید .فکر کنم برای شما جایگاه دیگری درنظر گرفته اند .به ناحیه رفتم.مرا به عنوان مسئول پرسنلی پایگاه معرفی کرده بودند.از وسایلی که تحویل من بود آنهایی که درپرسنلی حوزه لازم بود به محمد مهدی تحویل دادم وبقیه وسایل را به انبارتدارکات تحویل دادم ، فقط تعدادی لیوان را می خواستم به پایگاه ببرم که محمد مهدی گفت: حق نداری این لیوانها را ببری .گفتم : این لیوانها تحویل من است یا باید آنها را به انبار تدارکات تحویل دهم یا آنها را به پایگاه ببرم .سر این موضوع بحثمان شد و من لیوانها را به پایگاه بردم و ایشان خیلی ناراحت شد و به من گفت : چرا این کار را کردی .من هم چیزی نگفتم .جانشین فرماندهی سپاه چناران (جناب سرهنگ خوشرو) فهمیده بود بین ما دو نفر کدورتی پیش آمده است. با محمد مهدی به پایگاه آمدند و گفت: روی هم را ببوسید و آشتی کنید گفتم : صحبتی بین ما دو نفر شده ولی قهر و آشتی نبوده است. روی همدیگر را بوسیدیم و از آن موقع دوستی و صمیمیتمان بیشتر شد.
ثبت دیدگاه