شناسه: 70280

لحظه و نحوه شهادت

راوی علی مهاجریان: محمد مهدی ستاری آخرین باری که محمد مهدی می خواست به سپاه برود خواهرش یک دست لباس سپاه به ایشان داد. وقتی می خواست برود لباسها و پوتین هایش را پوشید و موهایش را شانه زد به چهره اش نگاه کردم دیدم خیلی نورانی است . مثل اینکه به من الهام شد محمد مهدی این با ر که به جبهه برود شهید خواهد شد . ساکش را برداشت و از اتاق بیرون رفت و بچه ها را یکی یکی بوسید واز آنها خداحافظی کرد . در حینی که می رفت ابوالفضل که دو یا سه سال بیشتر نداشت دنبالش راه افتاد محمد مهدی وقتی دید بچه اش دنبالش راه افتاده است برگشت و او را بغل کرد و بوسید و به راه افتاد وقتی دید ابوالفضل دو مرتبه دنبالش راه افتاده است سه بار به او گفت: بچه جان دنبالم نیا، ابوالفضل برگشت و محمدمهدی رفت و دیگر برنگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه