محبت و مهرباني
راوی زهرا ستاری: با همسر و فرزندان برادر بزرگمان بسیار مهربان بود . برادرهای ناتنی او را از برادر تنی خود بیشتر دوست داشتند . دختر برادر بزرگم در دانشگاه قبول شده بود پدرش از فکر اینکه دخترش از او جدا خواهد شد متأثّر بود و گریه می کرد شهید او را نصیحت می کرد که باید به پیروزی و موفّقیّت دخترش در امر تحصیل افتخار کند . خودش برادر زاده اش را تا تهران همراهی کرد . ابتدا او را به قم به زیارت برد و سپس او را به خوابگاه منتقل کرد . آن چنان رفتار دوستانه ای با سرایدار خوابگاه داشت که او شیفته اش شده بود . شهید هربار از منطقه بازمی گشت . ابتدا بدیدن برادر زاده اش در تهران می رفت و از او سر می زد . او همه را دوست داشت . بچّه ها و خواهرزاده ها و برادرزاده ها در شهادت او بسیار بی تاب بودند و شب و روز گریه می کردند .
ثبت دیدگاه