پرهيز از گناه
راوی صدیقه تون تاب حقیقی: به یاد دارم یک بار که به همراه فرزندم حمید رضا سالاریان قصد رفتن به سفر را داشتیم تصمیم گرفتیم به بابلسر برویم، وسایلمان را جمع کردیم و راهی آنجا شدیم وقتی رسیدیم با وضعیت نابسامانی مواجه شدیم دیدیم اکثر خانم های کنار دریا بی حجاب هستند ما در بابلسر قومی داشتیم که قرار بود کمی کنار دریا باشیم و بعد آخر شب به خانه آنها برویم خلاصه حمید رضا با دیدن این وضعیت به من گفت: مادر جان من دیگر تحمل ندارم بیایید برویم خانه دوستمان اینجا به غیر از گناه کار دیگری نیست، دیگر به همراه آدرسی که دوستمان قبلاً به ما داده بود حرکت کردیم. وقتی رسیدیم دیدیم که خانه شان یک باغ بزرگی است که درونش پر از میوه و نعمتهایی خدایی است. همین طور در حال رفتن به داخل باغ بودیم که یکدفعه دیدم یک خانم بدحجابی آمد جلویمان و با گرمی از من و حمید استقبال کرد. حمید عقب عقب رفت و گفت: مادر بیا از این خانه برویم گفتم: الان کجا برویم ما که جایی را برای خواب نداریم تازه جایی را هم بلد نیستیم، امشب را اینجا برای خواب بمانیم فردا صبح حرکت می کنیم. او گفت: به خدا اگر می دانستم خانم این خانه اینقدر بدحجاب است و دختر جوان در خانه دارد اصلاً پایم را در این خانه نمی گذاشتم حتی اگر شب را در کنار خیابان بخوابم، دیگر صبح شد و من قبل از این که پسرم حمید رضا بیدار شود پیش آن خانم رفتم و گفتم: خواهرم اگر می شود حجابتان را رعایت کنید حداقل چادری بر سرتان بیاندازید پسرم در این جور مسائل حساس است و بدش می آید، آن خانم چون دید ما مهمان هستیم قبول کرد و چادر بر سر کردند. خلاصه صبح آن روز که حمید از خواب بیدار شد از گفته خود پشیمان شد و گفت: حالا با این وضعیت می توانیم در اینجا باشیم دیگر وسایلمان را جمع و جور کردیم و به اتفاق پسرم برای تفریح رفتیم کنار ساحل.
ثبت دیدگاه